وبلژیون همسفر مهدیه آرمیده
بحث و تبادل نظر در حوزه درمان اعتیاد و جهان بینی
درباره وبلاگ


جاهایی ثابت و متحرک حک می شوند تا از یاد نروند. در جای دیگر هم به طور امانت حفظ می شوند ، تا از آن جایی که ما می آییم و باز می گردیم همیشه یک روزنه موجودیت باشد. آنرا در خود حس می کنیم. به همین جهت در پی آن روان می شویم که بدانیم آنچه نمی دانیم..

مدیر وبلاگ : مهدیه آرمیده



سلام دوستان من زهرا هستم همسفر جواد



ادامه مطلب


نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 9 مهر 1395 :: نویسنده : همسفر زهرا


"گنجشک و خدا"


Image result for ‫عکس در مورد گنجشک و خدا‬‎



ادامه مطلب


نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 تیر 1395 :: نویسنده : مهدیه آرمیده

بعضی آدم ها جلد زرکوب دارند....

بعضی جلد زخیم و بعضی نازک....

بعضی آدم ها ترجمه شده اند....

بعضی آدم ها تجدید چاپ می شوند...

و بعضی آدم ها توقیف....

بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند....

بعضی از آدم ها تیتر دارند ، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی آدم ها نوشته اند :

( حق هرگونه استفاده ، ممنوع و محفوظ است! )

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند....

بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند....

و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند....

بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت...

بعضی از آدم ها نماینشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند....

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند....

بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند....

بعضی از آدم ها زیادی غلط دارند و بعضی غلط های زیادی!

از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت....

 از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت....

و با بعضی از آدم ها هیچ وقت تکلیفمان روشن نیست.....

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آن را بفهمیم....

و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت....

آدم ها مثل کتاب ها هستند....!





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 آذر 1394 :: نویسنده : مهدیه آرمیده

"زمستان گرم"  به قلم همسفر کوچک ملیکا خلیلی

زمستان بود، دستانم یخ زده بود، قلبم را با واژه های امید گرم کردم و راهی شدم...

          
                                                    

دستانم را در دستان خداوندی حس می کردم که همیشه مرا به سوی خوشبختی هدایت می نمود..

وارد محیطی شدم که گرچه مجلل نبود اما وجودم را پر از آرامش نمود به طوریکه از شدت ذوق اشک در چشمانم حلقه زد

در آن محیط دست نوازشی از جنس مهربانی و عشق روی سرم کشیده شد که با لحنی پرمهر و گرم ندا می داد که ملیکا جان ! توهم بخند این خنده و شادمانی حق مسلم توست،

گفت: اینجا مکانی است که هیچ پرنده ای را با بال های شکسته نخواهی یافت، اینجا جایی است که می توانی خود ِ واقعی ات را پیدا نمایی

پس صبور باش و ایمان داشته باش و بدان که برق ِ عشق در چشمانت زده خواهد شد و روزی می رسد که تو نیز به جای خنده، قهقه هایی از روی شادی و امید خواهی زد

تو در می یابی که کنگره 60 مکانی است که با کمک آن می توانی بال های پرنده زخمی وجودت را التیام بخشی و در نهایت به پرواز و رهایی برسی..

"به امید رهایی همه ی افراد از جهان نیستی به دنیای زیبای هستی"





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو